سلام
این وبلاگ کسی هست که  7 سال  یکی رو دوست داشت و 7 سال عاشق بود یک عشق خیلی واقعی و 7 سال جنگید و تلاش کرد و تنهایی خودش بود که برای زندگیش  جنگید اما متاسفانه بعد از 7 سال تنهایی رفت و به پدر دختر خانم گفت اما با بی منطق ترین پاسخ روبه رو شد و که اصلا فکرش نمی کرد به خاطر همچین موضوعی جواب منفی بشنوه و حالا می خواد خاطرات زندگی خودش از سختی هایی که کشیده  از شیرینی هاش تو این وبلاگ بنویسه و تجربه باشه برای بقیه جوان ها که راه درست رو انتخاب کنند و هر سوالی داشتین در خدمت هستم . 
خاطرات دوران هفت ساله رو میتونین تو پست های از سال 95 بخونید .
از سال 98 از تجربه ها و خاطرات این دوران می نویسم ...
خوشبخت باشین .....


تاریخ : شنبه 25 خرداد 1398 | ساعت 01 و 58 دقیقه و 19 ثانیه | نویسنده : فرشته اسمونی | نظرات
سلام (دوستان اینا ویرایش میشه چون هنر نویسندگی نداریم عذر خواهم پیشاپیش اگر مطالب ویراستاری نیست )

خب من تقریبا یک روز خیلی اصرار کردم به پدر یعنی پاشدم رفتم اداره بابام با یک لباس کت و شلوار و خیلی جدی نشستم صحبت کردم گفتم من اومدم اجازه بگیرم که می خوام برم با پدر دختر خانوم صحبت کنم اولش فکر کرد دارم شوخی میکنم چون منه با اون خجالتی بودن یعنی چی جوری میتونم بعد که فهمید خیلی جدی دارم صحبت می کنم گفتن خودم میرم صحبت می کنم  و رفتن  صحبت کنند که رفتن صحبت کردن با پدر فرشته آسمونی ( مطالب بخونید قبلی هارو می فهمید فرشته اسمونی کی هست همون فردی که من 7 سال میخواستم ) رفتن صحبت کردند که پدرشون گفتن نه با فامیل مخالف هستیم .. بقیه صحبتاش نمدونم چی بود که من بیرون بودم  و رسیدم خونه سریع با بابام تماس گرفتم که گفت پدرشون گفتن نه تحت هیچ عنوان با ازدواج مخالف هستیم ....بعد خیلی عصبانی و گیج پرسیدم اخه چرا به چی دلیلی .....گفتند که گفتند نه ..نه هست دیگه .......خیلی سخت بود پاهام کاملا سست شد انگار اصلا نمتونستم راه برم ولی باید می رفتم یک جایی این خشم و ناراحتی رو خالی کنم و تنها جایی که به ذهنم می اومد حرم امام رضا (ع ) بود ... ...ادامه دارد


تاریخ : شنبه 25 خرداد 1398 | ساعت 02 و 14 دقیقه و 26 ثانیه | نویسنده : فرشته اسمونی | نظرات



تاریخ : دوشنبه 26 شهریور 1397 | ساعت 19 و 19 دقیقه و 54 ثانیه | نویسنده : فرشته اسمونی | نظرات

نترس
به زبان بیاور
بنویس كه دلت برایم تنگ شده
این همه سال
این همه ماه
این همه روز
من نوشتم و بى پاسخ ماند
قول میدهم،همین كه به زبان بیاورى
قبلِ از تمام شدنِ جمله ات،
پایینِ پنجره ى اتاقت ایستاده ام
باور كن تنهایىِ پنجشنبه ها،
عجیب سخت میگذرد!



تاریخ : دوشنبه 26 شهریور 1397 | ساعت 19 و 03 دقیقه و 49 ثانیه | نویسنده : فرشته اسمونی | نظرات

بودَت یك جور...
نبودَت یك جور...
باتو
تمامِ بلاتكلیفی ها را تجربه كردم!



تاریخ : دوشنبه 26 شهریور 1397 | ساعت 19 و 02 دقیقه و 22 ثانیه | نویسنده : فرشته اسمونی | نظرات
عکس نوشته سریال پدر

تاریخ : شنبه 13 مرداد 1397 | ساعت 19 و 27 دقیقه و 16 ثانیه | نویسنده : فرشته اسمونی | نظرات
تاریخ : دوشنبه 8 مرداد 1397 | ساعت 05 و 37 دقیقه و 32 ثانیه | نویسنده : فرشته اسمونی | نظرات
عکس و تصویر فضیلت شمـاره ی(۲۶) بِسْمِ الله الرّحمٰنِ الرّحیم خوارزمی از علمای اهل سنّت در کتاب «فضائل» ...

داستان عروسی

قاسم در روز عاشورا از عمویش امام حسین(ع) اجازه میدان خواست ولی امام به علت سن کم وی اجازه نداد. قاسم از این ماجرا ناراحت شده، ناگاه یاد بازوبندی افتاد که پدرش امام حسن مجتبی(ع) بر بازوی وی بسته بود و از وی خواسته بود هنگامی که غم و اندوه بیش از حد بر وی غلبه کرد آن را باز کند. قاسم بازوبند را باز کرده و دید امام حسن به وی وصیت کرده بود در کربلا جان خود را فدای عمویت کن. قاسم شادمان خود را به عمو رساند و وصیت پدر را به امام نشان داد، امام پس از مشاهده خط برادر گریه کرده به قاسم فرمود: پدر به من نیز وصیت کرده که یکی از دخترانم را به عقد تو درآورم و به عباس(ع) و عون و زینب(س) فرمود مقدمات عقد قاسم را فراهم کنند. بدین ترتیب قاسم در همان روز عاشورا عروسی کرد و پس از آن وارد میدان شد.[۳]



نوشتار اصلی: حسن مثنی

برخی معتقدند عروسی اتفاق افتاده در کاروان امام حسین(ع) مربوط به حسن مثنی است. حسن مثنی یکی از فرزندان امام حسن مجتبی(ع) است. وی داماد امام حسین(ع) و شوهر فاطمه بنت الحسن بوده[۲۶][۲۷] و در این مسئله کسی اختلاف نظر ندارد. فرزندان و نسل وی از جمله عبدالله محض[۲۸]، محمد نفس زکیه[۲۹]و ابراهیم بن عبدالله معروف به قتیل باخمرا[۳۰] علیه خلفای عباسی قیام کردند. لذا در اینکه حسن مثنی داماد امام حسین(ع) بوده تردیدی نمی‌ماند.

داستان عروسی حسن مثنی بر طبق بعضی منابع تاریخی بدین شرح است : حسن مثنی یکی از دختران امام حسین(ع) را خواستگاری کرد،[۳۱] امام به وی فرمود هر کدام از دخترانش فاطمه یا سکینه را می‌خواهد انتخاب کند. حسن خجالت کشیده و حرفی نزد. امام، فاطمه را به عقد وی در آورد چون به مادرش شبیه‌تر بود.[۳۲] به گفته ابن فندق بیهقی، این ازدواج در سال شهادت امام حسین(ع) اتفاق افتاده است.[۳۳] از آنجا که امام در روز دهم محرم سال ۶۱به شهادت رسیده، به احتمال زیاد این ازدواج در سال ۶۰ و به مدت کوتاهی قبل از روز عاشورا در مکه اتفاق افتاده‌است، لذا حسن مثنی با همسرش فاطمه در کربلا حضور داشتهاست.[۳۴]

بدین ترتیب به نظر قاضی طباطبایی این عروسی صحت دارد ولی کاشفی به اشتباه آن را در حق قاسم نقل کرده، عروسی در حق قاسم(ع) شهرت یافته و قضیه دو برادر با هم اشتباه شده‌است.[۳۵]




سوال

یکی از سنت های معروف و پسندیده در کشور ما این است که در دو ماه محرم و صفر به احترام اینکه این دو ماه، ماه های حزن و اندوه اهل بیت علیهم السلام است، مردم از کارهایی که بیانگر شادی و سرور هستند خودداری می کنند. مثلا مراسم نامزدی یا عقد و یا عروسی را برگزار نمی کنند و سعی می کنند یا قبل از این دو ماه برگزار بکنند و یا اینکه بعد از اتمام این دو ماه، مراسم جشن بر پا می کنند. حال سوال است که بعضی از مردم فکر می کنند که ازدواج یا مراسم عقد در این دو ماه اشکال شرعی دارد، آیا چنین عقیده ای درست است؟ آیا مراسم عقد و عروسی در ماه محرم و صفر حرام است؟

پاسخ

برگزاری این نوع مراسم، اگر توام با معصیت و یا هتک حرمت حضرت سیدالشهدا علیه السلام نباشد، اشکال ندارد، ولی در آن هیچ نوع برکتی نیست و سزاوار است که مسلمانان غیرتمند سعی کنند اینگونه مراسم را در ماه های دیگر و ایام متناسب با خود، برگزار کنند.[1]

 

یادآوری دو نکته:

نکته اول: اگر گفته شود چنانچه  این ازدواج به تاخیر بیفتد چه بسا آن دو جوان که با هم آشنا شده اند به گناه بیفتند و نتوانند تحمل کنند. در جواب باید گفت، که می توانند  تا فرا رسیدن زمان ازدواج و فراهم شدن شرایط، باهمدیگر عقد محرمیت بخوانند

نکته دوم: متاسفانه در بعضی از فرهنگ های محلی کشورمان، اگر کسی از بستگان، گرچه درجه اول نباشد ازدواج را تا مدت ها حتی تا چند سال به تاخیر می اندازند، یا تا چهلمین روز فوت آن شخص. و گاهی پشت سر هم چند نفر از فامیل ها از دنیا می روند و ازدواج چند سال به تاخیر می افتد که واقعا هیچ دلیل شرعی ندارد و کار صحیحی هم نیست.! درمورد محرم و صفر هم به خاطر احترام و منزلت اهل بیت علیهم السلام و اهمیت بالایی که دارد بهتر است به تاخیر انداخته شود.

 

پی نوشت:

[1] (برگرفته  از کتاب پرسش ها و پاسخ های دانشجویی، ویژه محرم، صفحه336، به نقل از مراجع تقلید)





 این مردم برای امام حسین (ع) می گفتن کاری درست انجام نمیدی....

باید دید خدا چی گفته ..بگیم چشم...

یاعلی


تعزیه حضرت قاسم، ابن سعد می‌گوید در تبریک به عروسی:
ایا حسین بگو این چه‌وقت دامادیست‌
به دشت کرب‌وبلا این چه عشرت و شادی است‌
بیا به معرکه‌ ای نور دیدهء زهرا
دمادم است که عیشت بدل شود به عزا
برای فتح و بشارت ایا سپاه یزید
تمام از ره کین طبل جنگ بنوازید
خاکی، مجلس شبیه شهادت حضرت قاسم(ع)ص ۷۳



تاریخ : سه شنبه 30 شهریور 1395 | ساعت 22 و 31 دقیقه و 42 ثانیه | نویسنده : فرشته اسمونی | نظرات
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


تاریخ : دوشنبه 29 شهریور 1395 | ساعت 12 و 27 دقیقه و 50 ثانیه | نویسنده : فرشته اسمونی | نظرات
عکس و تصویر ادم یک وقتهایی دلش ملیحه حکمت بودن میخواهد.. که یک روز یک شهید عباس بابایی ...

ملیحه جان!
اگر مثلا نیم ساعتی فکر کردی راجع به موضوعی هرگز به تنهایی فکر نکن حتما از قرآن مجید و سخنان پیامبران – امامان استفاده کن و کمک بگیر- نترس هر چه می خواهی بگو. البته درباره هر چیزی اول فکر کن . هر چه که بخواهی در قرآن مجید هست مبادا ناراحت باشی همه چیز درست می شه ولی من می خواهم که همیشه خوب فکر کنی . مثلا وقتی یک نفر به تو حرفی می زند زود ناراحت نشو درباره اش فکر کن ببین آیا واقعا این حرف درسته یا نه . البته بوسیله ایمانی که به خدا داری…
ملیحه جان!
در این دنیا فقط پاکی، صداقت، محبت به مردم، جان دادن در راه وطن و عبادت باقی میماند! تا میتوانی به مردم کمک کن…

حجاب !!!
حجاب را خیلی زیاد رعایت کن.

اگر شده نان خشک بخور ولی دوستت، فامیلت، … را که چیزی ندارد و کسی که بیچاره است را از بدبختی نجات بده. تا میتوانی خیلی خیلی عمیق درباره چیزی فکر کن.
همیشه سنگین باش ، زود از کسی ناراحت نشو، از او بپرس که مثلا چرا اینکار را کردی و بعد درباره آن فکر کن و تصمیم بگیر…

ملیحه!
باید مجددا قول بدهی که همیشه با حجاب باشی، همیشه با ایمان باشی، همیشه به مردم کمک کنی و به همه محبت کنی.
در جوانی پاک بودن شیوه پیغمبری است و راه خداست…



قسمت هایی از وصیت نامه شهید عباس بابایی…







تاریخ : چهارشنبه 10 شهریور 1395 | ساعت 23 و 15 دقیقه و 18 ثانیه | نویسنده : فرشته اسمونی | نظرات

دو راهی های زندگیم را بردار

خدایا...

من همین یک راه را گاهی اشتباه میروم





 فرشته اسمونی کجایین که به کمکتون خیلی نیاز دارم.......

دیگه خودم کم اوردم از بس فکر کردم....



عکس و تصویر یکی از دو راهی های زندگیتان این است که مقابل در شیشه ای باید (بکشید) ...




تاریخ : چهارشنبه 10 شهریور 1395 | ساعت 22 و 47 دقیقه و 58 ثانیه | نویسنده : فرشته اسمونی | نظرات
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


تاریخ : سه شنبه 9 شهریور 1395 | ساعت 23 و 02 دقیقه و 20 ثانیه | نویسنده : فرشته اسمونی | نظرات

عکس و تصویر صبح برایت آرزوهای ساده می کنم آرزو می کنم صبح ها سر حوصله ملافه های ...

برایت آرزوهای ساده می کنم
آرزو می کنم صبح ها سر حوصله ملافه های سفید را مرتب کنی، پنجره اتاقت را باز کنی و هنگامی که چایت را می نوشی آفتاب روی گونه ات بنشیند.
آرزو می کنم به کسی که دوستش داری بگویی، دوستت دارم
اگر نه امیدوارم قدرت این را داشته باشی که لبخندهای مصنوعی بزنی
آرزو می کنم کتاب های خوب بخوانی، آهنگ های خوب گوش کنی، عطر های خوب ببویی، با آدم های خوب حرف بزنی و فراموش نکنی که هیچ وقت دیر نیست بودن چیزی که دوست داری باشی!

❤️روزهای خوبی برات آرزو میکنم❤️



"خدایــــــــــا"

فردا و فرداهایمان را

هرطور ڪہ میخواهی نقاشیڪڹ

من و فرشته اسمونی به قلم رحمتت ایماڹ داریم



 
️







تاریخ : شنبه 6 شهریور 1395 | ساعت 23 و 57 دقیقه و 35 ثانیه | نویسنده : فرشته اسمونی | نظرات
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


تاریخ : شنبه 6 شهریور 1395 | ساعت 14 و 44 دقیقه و 33 ثانیه | نویسنده : فرشته اسمونی | نظرات

عکس و تصویر بانـوی سرزمین من! بـ‌ه خاطر بسپار صدایت

اگر روزی دلم گرفت یادم باشد:

که خدا با من است...
که فرشته ها برایم دعا می کنند...
که ستاره ها شب را برایم روشن خواهند کرد...
یادم باشد:
که قاصدکی در راه است...
که بهار نزدیک است...
که فردا منتظرم می ماند...
که من راه رفتن میدانم و دویدن
و جاده ها قدم هایم را شماره خواهند کرد.
اگر روزی دلم گرفت یادم باشد:
که خدای من این جاست.همین نزدیکی ها...
و من تنها نیستم...


أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪْ ألْـفرج

عکس و تصویر #اجابت_قطعی ✨بهجت عارفان؛ هر ڪس مےخواهد در ڪارش گره نیفتد و بہ هر آنچه مےخواهد ...

#اجابت_قطعی

✨بهجت عارفان؛
هر ڪس مےخواهد
در ڪارش گره نیفتد و بہ هر آنچه
مےخواهد برسد، زیاد استغفار
ڪند. اگر جواب نداد، پاسخگویش
من هستم✨


عکس و تصویر ‏‎ ‏‎ ✨ ✨عشق یعنی اشک «توبه » در «قنوت» ✨خواندنش با نام « غفار ...



✨عشق یعنی اشک «توبه » در «قنوت»
✨خواندنش با نام « غفار الذنوب »
✨عشق یعنی چشمها هم در «رکوع»
✨شرمگین از نام « ستار العیوب »
✨عشق یعنی سر «سجود »و «دل سجود »
✨ذکر «یا رب یا رب» از عمق وجود..

عکس و تصویر یعنی کاری که میخوای انجام بدی به این فک نکن ک مردم چی میگن..چ تعریفی ...


یعنی کاری که میخوای انجام بدی به این فک نکن ک مردم چی میگن..چ تعریفی ازت میکنن...
حواست به این باشه که #خریدار_این_عملت_فقط_خداست.
پس☝️
خودش میدونه جزای عملتو چجوری بده تا هم خدا راضی باشه و هم خرما

️ممکنه کار خیری انجام بدیم و فقط یه لحظه این فکر از سرمون بگذره ک

اگہ مردمـــــ بفہمنـــــ ڪہ منـــــ چنینـــــ ڪارے ڪردمـــــ چہ خوبـــــ میشہ هــــــــــــــــــــا..

این فکر درجا جزای خیری ک پیش خدا داشتیم رو میسوزونه و جاش رو میده به جزای دنیوی ک همون تعریفای مردمه و خب حدش فقط یکی دو روزه...

⁉️کدوم ارزنده تره...

جاییزه خدا
️یا تعاریف مردم‼️






تاریخ : یکشنبه 31 مرداد 1395 | ساعت 23 و 17 دقیقه و 20 ثانیه | نویسنده : فرشته اسمونی | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 49 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic